خدایا شکرت(آشتی)
خدا جون شکرت که به خواستم گوش دادی وبراوردش کردی با وجود اینکه کارام زیاد بود تصمیم گرفتم وقت بیشتری برای گل پسربزارم نکنه رفتارش با مامانی خوب شه ودست ازلجبازی برداره.... که خداروشکر همین جور هم شد از صبح که بیدار می شم کارای الینا جون رو انجام می دم خونه رو مرتب می کنم غذارو می زارم وهر دوشون رومی برم پایین الینا خانم حمام آفتاب می گیرن و داداشی با دوچرخه یا ماشین شارژیشون دور می زنن اگه هم یه هم بازی اومد که چه بهتر با اونا بازی می کنه.یه روز که پایین بودیم وبابایی تازه دوچرخه براش آورده بودخیلی قشنگ دور می زد و ماجلوی همه تشویقش می کردیم یه پسر همسایه اومد به مامانش گفت شماره 1داره وزود ...
نویسنده :
سعیده
16:16



