ارتینارتین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

آرتین والینا

پسرم خیلی مهربونه

پسری چند روزیه به خاطر دندوناش حالش زیاد خوب نیست وخیلی کلافه است.کاش این دندونا زود در بیان تا اینقدر زجرنکشه.اون روز از بس کلافه بود نمی دونست چیکار کنه موهامو کشید ومحکم با کله زد توسر من نگاش کردم و خودش متوجه اشتباهش شد اومد صورت منو گرفت وبوسید خیلی زوق کردم نه تنهااز بابت بوسیدنش از اینکه متوجه شد که کارش اشتباه بوده.پسری خیلی دوست دارم.تو تمام دنیای منی . ...
21 اسفند 1390

آرتین راه می ره

پسر مامان حدود یک سال و ١٩ روزش که بود راه افتاد روز تولدش سعی می کرد بایسته از اون روز به مدت ١٩ روز از یک قدم شروع کرد تا رکورد قدمش به ٧ رسید که بعد از ٧ قدم دیگه قشنگ راه افتاد. وقتی یه مرتبه راه افتاد خیلی زوق کردم و اشک تو چشام جمع شد کاش مامان جون بود و راه رفتن پسری رو میدید یا حد اقل خبرش رو بهش می دادم خیلی زوق می کردمی دونم حالا هم متوجه میشه ولی کاش منم میدیدم که چطوری خوشحال میشه ...
22 بهمن 1390

آرتین طوطی شده

هر حرکتی که جلوش انجام بدی بادقت نگاه می کنه و پشت سرت انجام می ده.بازی مورد علاقش اینه که بابایی یه حرکت یا یه صدایی از خودش دربیاره بعد من وبعد اون کلی زوق می کنه که تکرار کنیم تو تاب می شینه و باید براش شعر بخونم اونم می رقصه یه وقتایی هم اینقد شیطونی می کنه که همه رو کلافه می کنه از تخت بالا می ره از میز هر چیزی که زورش برسه.. کلی خراب کار شده کلی وسیله هامو شکونده خلاصه حسابی کار برام درست می کنه ...
22 بهمن 1390

وروجک تولدت مبارک

تولدتولد تولدت مبارک ... مامانی ایشاا...صدساله شی نه صدوبیست ساله شی ایشاا..زنده باشی... از یه طرف خیلی خوشحالم که داری بزرگ می شی و تواناییات بیشتر می شه از طرفی هم تو لک می رم میترسم بزرگ بشی و این روزا فقط خاطرش بمونه وناراحت بشم که کاری باید برات انجام می دادم و نمی دونستم یا کم کاری کردم. خدا خودش می دونه که نه تنها من بلکه همه مامانا دوست دارن  هر کاری که در توانشون باشه برای جیگر گوشه شون انجام بدن.امیدوارم منم از پس این مسئولیت بزرگ بر بیام.وخاطره های خوبی از دوران بچه گیت برات درست کنم. امیدوارم آینده روشنی داشته باشی و به اون چیزایی که مستحقش هستی برسی . این روزا هم تند تند می گذره...
20 دی 1390

گل پسر بازیگوش شده

سلام خیلی وقته به وبلاگ پسرک سر نزدم تواین مدت خیلی کارای جالبی یاد گرفته حدود ٢ ماهه داره چهاردستو پا ویراژمیده دستشو می گیره به مبلا وبرای خودش چرخ می خوره کلی بازی بلدشده توپ بازی می کنه هم با پا شوت می کنه هم نشستنی با دست توپ رو پرتاب می کنه ماشین بازی می کنه صداشم در مییاره هاهاهاهاهاهاهاهابی بی راستی بلاخره دل من رو خوش کردو مامان گفت بابایی می گه ممه می گه بییم(بریم)پتو بازی می کنه وزیر پتودادمی زنه دددددددددیعنی اقا گرگه شده و می خواد بیاد ببعی بیچاره رو بخوره دستاشو باید بگیرم راه بره آخر سرم اگه دستوراتش عملی نشه مامانی رو گاز می گیره تازه بعدش هم شرمنده می شه و نگام نمی کنه چون می دونه هوا پسه خودشو...
6 دی 1390