تلویزیون

اون روز آرتین نشسته بودوکارتون نگاه می کرد شبکه یزد بودچندمدت بود که فکرش درگیر این مطلب بودکه آدما چطوری می رن تو تلویزیون
همون لحظه فکری به سرم زد زنگ زدم شماره صداسیما رو گرفتم و نوبت بهم دادن فرداشم با اجازتون از ساعت ۳ظهر رفتم اونجا وتا۸شب منتظر آقا آرتین بودم تا بیان
وخدا رو شکر بهش خوش گذشته بودموفق باشی پسر کنجکاو
پی نوشت:الینا خانم چون کوچولو بودن ونمی تونستن رو صندلی بشینن نشد ببریم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تلویزیون
